سوم تیر 84 (قبل از انتخابات)
تصمیم گرفتم بخشی از خاطرات خودم از روزهای قبل از انتخابات تیر ماه 84 (انتخابات نهم ریاست جمهوری) را به پیشنهاد حامد طالبی بنویسم ...
انتخابات پیچیده ای بود تقریبا هر یک از دوستان در روزهای اولیه رای های متفاوتی داشتند ... از چند ماه قبل از شروع انتخابات وصف دکتر احمدی نژاد را از یکی از بچه های شهرداری اصفهان شنیده بودم که می گفت شهرداری تهران را ....
این ذهنیت بود تا سخنرانی دکتر احمدی نژاد در شیراز .... به همراه چند تا از بچه ها خودمون رو به اونجا رساندیم و در برنامه شرکت کردیم اون روز خیلی برای خود من جالب بود برنامه سخنرانی و استقبال به هم ریخته بود و با اون چند نفری که از اصفهان رفته بودیم شده بودیم بادی گارد آقای احمدی نژاد و بخصوص موقع خروج خیلی سعی کردیم کنار آقای احمدی نژاد حرکت کنیم و از فشار های جمعیت کم کنیم.
اون شب سریع برگشتیم اصفهان و مقدمات ستاد رو همان شب آماده کردیم
فردای اون روز دوستان یه جلسه برای برنامه ریزی کارها گرفتند (البته من نبودم) اما از بعد از ظهر اون روز تقریبا تا شب انتخابات خواب نداشتیم شب ها بچه ها تا 4 صبخ بیدار بودند صبح ها کمی استراحت داشتیم و بعد از ظهرها هم هر روز در محل های مختلف به بحث و ... با مخالف و موافق می گذشت
از سفر اصفهان آقای احمدی نژاد هم بگم که متاسفانه یکی از دوستان (برادر عزیزم بهنام کریمی) بدلیل .... فوت کرد (بهتر بگم بشهادت رسید) .... جالب است که بدانید آقای احمدی نژاد بخاطر این حادثه می خواستند قبل از دور اول انتخابات کناره گیری کنند اما بدلیل اسرار خانواده و بخصوص پدر بهنام ادامه دادند...
البته تو سفرهایی که نامزدها به اصفهان داشتند نیروی انتظامی برنامه های خاصی برای اداره مراسمات آنها داشت بخصوص برای سخرانی و حضور آقای قالیباف در اصفهان ولی برای حضور آقای احمدی نژاد هیچ خبری از برنامه و تدبیر خاصی از نیروی انتظامی و حتی بسیج و سپاهی که می گفتند دنباله رو وی هستند نبود
یک جریان خیلی جالبتر هم از تلاش نیروی های استانداری اصفهان در شب قبل از دور دوم نوشتم اما حذفش کردم ... خیلی طولانی و البته جالب بود اما فقط به همین حد بسنده می کنم که ساعت 1 بامداد با خودرویی که آرم و نام استانداری اصفهان را داشت پارچه های تبلیغاتی آقای احمدی نژاد را جمع آوری می کردند ... که یه کمی با بچه های ستاد ما هم درگیر شدند ...
